حكيم ابوالقاسم فردوسى
28
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
باشد . ليك شوق كارى كه آغاز گشته بود و رسالتى كه به عنوان يك ايرانىِ قلم بر دست و شيفتهء تاريخ و فرهنگ و ادب اين مرز و بوم ، در خود احساس مىكرد ، او را بر آن مىداشت تا بار ديگر كار را از نو بيآغازد . و چه دردناك بود كه مىديد كه براى ذكر يك واژهء پارسى مجبور است توضيح آن را براى پارسى زبانان ، با واژههايى عربى بگويد . نگارندهء اين سطور براى نمونه ، اين پيش گفتار را با همان واژگانى كه امروزه غالباً در زبان پارسى رايج است ، نوشت . وجود واژگان بيگانهاى كه چشم و گوش به خواندن و شنيدن آنها عادت كردهاند و آنها را خودى مىپندارند ، آن چنان در همين چند صفحه به چشم مىخورد ، كه اگر كسى بخواهد همين پيش گفتار را يك سره پارسى بنويسد ، كارى بس دشوار باشد . حال براى تصور دشوارى كارى كه انجام شد ، لازم است در تصور آيد كه كتاب شاهنامه فردوسى ، كتابى نيست كه در بارهء يك محدودهء زمانى و مكانى و قومى كوچك و مشخص نوشته شده باشد ، بلكه يك دوره تاريخ و فرهنگ چند هزار سالهء امپراطورى ايران است و امپراطورى ، تشكيل يافته از سرزمينها و اقوام و سنن مختلفى است كه هر يك از آنها ويژگىهاى خاص خود را دارند و طبعاً واژگانى خاص را طلب مىكنند . اما در اين راه ، كوشش بسيار شد تا از واژگانى كه با تأسف بسيار ، امروزه بايد آنها را مهجور ناميد ، استفاده نشود ليك در برخى موارد اندك ، اين امر ، جهت رعايت پارسى نويسى ، اجتناب ناپذير شد . بسيارى از واژههايى كه در فرهنگها به عنوان واژهء پارسى ضبط شدهاند ، عملًا ريشههاى ديگرى دارند ، از اين رو سعى شد تا از اين گونه واژهها بهره برده نشود . اما : 1 - برخى واژهها در زبانهاى مختلف ، مشترك مىباشند ، همچون واژههاى زمان يا دين كه در پارسى و عربى مشترك هستند 2 - يا برخى پديدهها كه در اصل مربوط به ايران نبودهاند و بناگزير ، اسم آنها نيز نمىتواند جز آنچه كه در آن كشور گفته مىشود ، چيز ديگرى باشد ، نظير طاووس كه اصل آن حيوان متعلق به سرزمين هند است و اصل واژهء آن نيز دراويدى است و از دراويدى وارد سانسكريت شده و به زبانهاى ديگر رفته و هر چه كه در هر كجا گفته شود ، تصحيفى